به نام هيلدگارد بينگني، كه از اصيلترين شخصيتهاي قرون وسطا، بهشمار ميرفت. معلومات پزشكي او را ميتوان به مآخذ رومي مربوط دانست كه از طريق سنت بنديكتي ادامه يافته بود؛ او از درمانهاي عاميانه، مخصوصاً داروهاي گياهي، كشور خويش آگاه بود. منشأ بومي معلومات او از آنجا معلوم ميشود كه نام بيش از يك هزار گياه و جانور را به زبان آلماني ذكر كرده است. آلفرد سارشلي با ترجمهٴ كتاب النبات
منسوب به نيكولاي دمشقي از زبان عربي حلقهٴ ديگري از رابطهٴ گياهشناسي قديم را عرضه كرد.
آلبرت كبير كتاب النبات و نوشتههاي قديم ديگر را مورد استفادهٴ كامل قرار داد ولي عليرغم علاقهٴ عميقش به دانش نميتوانست تنها به مطالب مكتوب قانع شود؛ او شخصاً مشاهداتي انجام داد، نخستين آرا را دربارهٴ جغرافياي گياهشناسي ابراز كرد؛ بهرابطهٴ ميان زخمها و حشرهها اشاره كرد؛ دانهها را مورد مطالعه قرار داد و رويان را در داخل آنها تشخيص داد. او بزرگترين گياهشناس آن عصر، در قلمرو لاتيني، بود.
گرچه هيچ مجموعهاي از گياهان خشك شده از دوران قرون وسطا، به دست ما نرسيده -- و اين نبايد موجب تعجب شود، چون گياهان در صورتي كه در كمال دقت نگهداري نشوند، موجودات بسيار آسيبپذيري هستند -- احتمال دارد برخي از اين گياهشناسان گياهان خشك را گردآوري كرده باشند. موٴيد اين فرض دستورالعملي است براي حفظ رنگ گلهاي گردآوري شده در مجموعهٴ ويلار دوهونكور (نيمهٴ سدهٴ سيزدهم) است.
ب) سنت يوناني. مهمترين اثر گياهپزشكي يوناني در قرون وسطا، رسالهٴ نيكولاس مورپسوس است كه او در اواسط سدهٴ سيزدهم، در دربار نيقيه برآمد. اين رساله كه بهصورتهاي گوناگون از رواج زيادي برخوردار شد، بيشتر از قرابادين
و مآخذ عربي اقتباس شده بود. اين بهترين مثال از التقاط افراطي اين قبيل آثار و مبادلهٴ مستمر ميان آنها است. در اينجا، يك رسالهٴ يوناني را ميبينيم كه از آثار لاتيني و عربي اقتباس شده و خود آن آثار هم از مآخذ يوناني سرچشمه گرفته است؛ بعدها در نيمهٴ اول سدهٴ چهاردهم، اين رساله به لاتيني ترجمه شد و تا سدهٴ هفدهم، در طب باختري اثر عميقي به جاي گذاشت. اين تنها بخش تاريخ نيست كه از چنين مبادلات عظيمي بحث ميكند، بلكه در بسياري موارد چنين است و نسخههاي قرابادين معيني از همه جا اقتباس شده بود، از دور و نزديك و از اينجا و آنجا.
بايد اين را نيز افزود كه رسالهٴ يوناني بيش از رسالههاي لاتيني جنبهٴ پزشكي داشت، ولي مأخذي بهتر از آن براي مطالعهٴ گياهشناسي بيزانسي در آن عصر، در دست نداريم.
ج) سنت عربي. ميتوان گفت كه مهمترين سنت گياهنامهنويسي تقريباً از هر جهت سنت عربي يا اسلامي بود. اين امر در آغاز عصر مورد بحث ما، صادق بود و در اثناي سدههاي دوازدهم و سيزدهم، رو به فزوني نهاد. گياهنامهنويسان لاتيني و يوناني مستقيم يا غيرمستقيم تحت تأثير